تبليغاتX
بسیجی تعمیم یافته


بسیجی تعمیم یافته

تاملاتی در باب تعمیم تفکر بسیجی در عرصه های علمی - ژورنالیستی - صنفی و ...

برای انعکاس ؛ ویژه نامه ی رسانه ...

نقشِ ما در شکل گیری و تکاملِ قواعد و قوانینِ حاکم بر فضای مجازی چیست ؟

آیا رسانه جزء چهارم دموکراسی است ؟ آیا وجود و گسترشِ رسانه ها به تحقق دموکراسی در جوامع کمک می کند ؟ اصلا آیا در ساختارِ داخلیِ خودِ رسانه ها - رادیو ، تلویزیون ، سینما ، مجلات ، اینترنت - دموکراسی نهادینه شده ؟ آزادی چطور ؟ مثلا اینترنت ؛ آیا یک کاربر ، در انتخابِ قوانین حاکم بر فضای مجازی نقشی دارد ؟ از چه میزان آزادی برخوردار است ؟ آزادیِ وی در کدام چهارچوب تعریف می شود ؟

بلاشک وابستگیِ بشر به اینترنت ، در عصرِ حاضر ، غیر قابل انکار است و گستره ی این وابستگیِ روزافزون ، از شخصی ترین تا عمومی ترین موارد ؛ از ساده ترین تا پیچیده ترین مسائل و از فرعی ترین تا اصلی ترین اولیت ها را شامل می شود . یه عبارتی ، زندگیِ ما در حالِ انتقال از فضای مادی ، به مجازی است و سرعتِ این انتقال چنان زیاد است که اغلب فرصتی نمی یابیم تا کمی در باره ی چندو چونِ جهانِ تازه ای که در حالِ ورود به آن هستیم ، بیندیشیم .

انسانِ فطرتاَ اجتماعی نیاز به قانونی دارد برای اداره ی اجتماع ، و بدیهی است که هر قانونی را نمی پذیرد و در برابرش سر خم نمی کند ،آنگونه که بار ها و بارها - به ویژه در قرونِ اخیر - شاهدِ طغیانِ ملت ها برعلیه حکام و قوانینِ ساخته ی دستِ آنها - و خلاف نظرِ مردم - بوده ایم 1 . پس اگر قرار است از دنیای مادی به فضای مجازی نقلِ مکان کنیم ، لازم است که قواعد و قوانین حاکم بر آن را بررسی کنیم . چه کسی حاکمِ این جهانِ جدید است ؟ دولت ( حکومت ) را چه کسی تعیین می کند ؟ قانون چه طور ؟ رفراندومی برگزار شده یا انتخابات ؟

نسبتِ ما با فضای مجازی ، نسبتِ برده ایست در چنگالِ ارباب ، که فقط باید اطاعت کند . کاربرِ اینترنتی آزاد است ؛ آزاد است تا جایی که آن ها می خواهند و اجازه می دهند . شما آزادید شناسه ( username ) و رمزِ عبورِ  ( password ) خود را انتخاب کنید ، ولی در چارچوبی که آن ها مشخص می کنند ، بدونِ ذره ای اختیار فراتر از خواستِ آنها . اطلاعاتِ شما برای هیچ کس قابل رویت نیست ؛ بجز آن ها  ... و در چنین فضایی است که مدیرِ ارشدِ گوگل ادعا می کند : اگر می خواهید کاری انجام بدهید که ما متوجه ش نشویم ؛ اصلا انجامش ندهید !!!!!

سخن نه از ضدیت با تکنولوژی است و نه از تحریمِ اینترنت ؛ بلکه طرح و شرحِ مسئله ایست مهم و بل حیاتی ...

 

پی نوشت :

1 . فرقی نمی کند که این قوانین ، در قالبِ استبداد و دیکتاتوریِ سنتی بنا شده باشد ، یا - مثلِ آمریکا و اروپا - در قالب های زیبای لیبرال دموکراسی و حقوق بشر و  ...  به خوردِ مردم داده شود . از مصر و تونس و بحرین و لیبی گرفته تا اسپانیا و یونان و انگلیس و بالاخره جنبشِ 99 درصدی و فتحِ وال استریت ، همه اعتراضِ اجتماعی است از مردم به قوانینی که نقشی در تصویب و تاییدش نداشته اند .

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 0:19 توسط مجید طیبی|

نگاهی به جبهه بندی های دورِ دوم انتخابات

برخلاف تصورِ خیلی ها ، نهمین دوره ی انتخاباتِ مجلس شورای اسلامی ، با رقابت شدیدِ کاندیداها همراه شد و البته مطابق معمول ، کانون اصلی این رقابت ها حوزه ی انتخابیه ی تهران ، ری و شمیرانات بود که به ویژه شاهد رقابت دو لیستِ قدرتمندِ جبهه ی متحد اصولگرایی و جبهه پایداری انقلاب اسلامی بود و البته این رقابت آنچنان نزدیک بود که فقط 5 نفر از 30 نفرِ دورِ اول به مجلس راه یافتند ، و 50 نفر راهی دورِ دوم شدند ؛ و البته که این بر حساسیت های دور دوم می افزاید ، گویی اهمیت دور دوم از دور اول بیشتر است !

1 . برای آن هایی که با شرکت در انتخابات ، قصد داشتند ترکیبِ مجلس آینده - و در نتیجه بخشی از سرنوشت شان - را مشخص کنند ، اینکه فقط 5 نفر از منتخبان مشخص شده و انتخابِ 25 نفرِ دیگر به دورِ دوم موکول شده بدان معنی است که بخشِ مهمی از رسالت شان باقی مانده ؛ چه آنکه در جمهوری اسلامی مشارکتِ بالا ، نه برای پُز دادن ، که برای تعیین تکلیف کشور حائز اهمیت است .

2 . نگاهی به ترکیبِ 50 کاندیدای حاضر ، نشان می دهد - که از باب کسب اکثریت کرسی های حوزه ی انتخابیه تهران - رقابت عملا بین دوقطبی متحد-پایداری است و لذا ضروری است که فارغ از عملکردها ، نگاهی اجمالی داشته باشیم به منطق این دو جبهه و تفاوت هایشان :

جبهه متحد اصولگرایی که با محوریت جمعیت ایثارگرایان انفلاب اسلامی و حزب موتلفه و تحتِ نظرِ حضراتِ آیات مهدوی کنی و یزدی - دو چهره ی بسیار مقبول در نزدِ اصولگرایان - شکل گرفته و عموما چهره های شناخته شده و بسیار بسیار با سابقه ای را در خود جای داده ، معتقد است که با توجه به برنامه ریزی و فعالیت گسترده ی اصلاح طلبان ، از یک سو و جریان موسوم به انحرافی از سوی دیگر ، اصولگرایان نیازمندِ وحدث حداکثری هستند ، ولو  اینکه برای رسیدنِ به این وحدت ، لازم باشد چترِ اصولگرایی را بازتر و بازتر کرد ؛ ولو اینکه در انتخاب افراد  اغماض هایی را مدنظر قرار داد ، ولو اینکه لازم باشد صالحِ مقبول را بر اصلح ترجیح داد .

جبهه پایداری انقلاب اسلامی که با محوریت اعضای شاخص جریانِ سوم تیر 84 و تحت نظرِ حضرت آیت الله مصباح یزدی - عالم و فاضلِ با سابقه و مورد وثوق اصولگرایان - تشکیل شده و معتقد است پس از وقوع فتنه ی 88 و با به حاشیه رفتن اصلاح طلبان ، زمان آن فرا رسیده است که مردم به جای انتخاب بین موافقین نظام و مخالفین نظام ، مخیر به انتخاب بین انقلابی و انقلابی تر بشوند . پایداری معتقد است جامعه به آن سطح از درک سیاسی رسیده است که رقابتی سالم و البته جدی در درونِ خانواده ی نظام را تجربه کند ؛ رقابتی بر مبنای اصولِ نظام و بر سرِ تفاسیر و روش های متفاوت و گاها متضاد .

پایداری آنگونه که از نامش بر می آید معتقد است بازترکردنِ چترِ اصولگرایی - به منظورِ وحدتِ حداکثری -  منجر می شود به حوادثِ  اسفباری که در مجلش هشتم - و به نامِ اصولگرایی و توسطِ مدعیانِ اصولگرایی - رخ داد .

باید منتظر ماند و دید مردم کدام تحلیل و کدام منش را بر می گزینند .


برچسب‌ها: انتخابات مجلس, پایداری, متحد, مصباح, مهدوی کنی
نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 1:50 توسط مجید طیبی|

بسم الله ...

بعد از دورِ اول انتخاباتِ ۱۲ اسفند و شرکت جناب خاتمی در آن ، یکی از رفقا مطلب نوشته بود با عنوان " سید محمد خاتمی و خدماتش به نظام اسلامی در 33 سال گذشته " ؛ اگرچه کلِ تحلیل نادرست است اما ، به نظرم ارزش خواندن را داشت ( و دارد! ) نقدی هم نوشتم برایش ، که بیشتر به دردِ نشریه می خورد ؛ القصه هردوش را می گذارم بلکه به درد خورد....

سید محمد خاتمی و خدماتش به نظام اسلامی در 33 سال گذشته

سید محمد خاتمی در سال 1322 در اردستان به دنیا امد و در همان جا تحصیلات را تا پیش از اخذ مدرک دیپلم ادامه داد او که فرزند روحانی سید روح الله خاتمی بود دروس اولیه حوزه را نزد وی سپری کرد و سپس عازم قم شد و در حوزه علمیه مشغول تحصیل شد و دیپلم طبیعی را هم همزمان گرفت .

محمد خاتمی در مبارزات حوزه در سالهای 41و42 شرکت داشت و پس از آن در فعالیت های انقلابی بسیار فعال بود ، چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به مرکز اسلامی در هامبورگ رفت و فعالیت های خود را آنجا پی گرفت و یک سال پس از پیروزی انقلاب به ایران بازگشت.

 


برچسب‌ها: خاتمی, انتخابات مجلس, مشارکت, سیاست خارجی, هسته ای
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 23:24 توسط مجید طیبی|

باسمه ...

خدا قسمت کرد و مراسمِ عزای حضرتِ زهرا رو زیرِ سایه ی آقا تو بیت بودیم .

تا حالا هیچوقت تا این اندازه متوجهِ ارزشِ " انعکاس " نشده بودم ! ( تذکر فنی : بارون میومد و نیاز به سرپناه داشتیم !!! )

نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 0:51 توسط مجید طیبی|

باسمه ...

انعکاس سی و چهارم و وپرونده ی ویژه اش ( قلاده های طلا ) را از ااینجا و ااینجا دانلود کنید ؛ این هم یادداشتم برای شماره ی سی و پنجم :

سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آید

بر اساس زندگی امام روح الله خمینی (ره) ؛ عارف ، فیلسوف ، سیاستمدار و رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران

انتشارات : سوره مهر ( وابسته به حوزه هنری ) دفتر ادبیات انقلاب اسلامی

نادر ابراهیمی ، داستان نویس ، فیلمنامه نویس ، فیلمساز ، مترجم ، ترانه سرا و آهنگ سازِ قهاری است که بی هیچ دلیلِ قانع کننده ای ، نام و نشانِ پر آوازه ای ندارد ! آنقدر که خیلی ها نمی دانند ترانه سرای نماهنگِ ماندگارِ « ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود ... » - با صدای زنده یاد محمد نوری - همین نادرِ ابراهیمی است . او البته به خلاف خیلی دیگر از بزرگانِ تاریخ ، حتی بعد از وفاتش هم آنچنان که باید و شاید شناخته نشد ...

« سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آید » که داستانِ زندگی حضرتِ امام (ره) را روایت می کند از جمله آثاری است که محصولِ سال ها تجربه ی نویسنده است ، اثری که نه از باب جلب مشتری و نه از باب تفنن ، که برای فرونشاندنِ آتشی نگاشته شده بود که سال ها در وجودِ نویسنده شعله­ور بود ؛ حتی پیش از انقلاب !

وی در باره ی نگارش کتاب می گوید :

" آن داستان ( « مردی در تبعید ابدی » زندگینامه ی ملاصدرا ) مرا به قدر کافی خرد و خمیر کرد ، چرا که مصمم بودم به ادراکی از فلسفه ملاصدرا برسم و ساختمان داستان را بر اساس همان ادراک فلسفی بنا کنم. در این راه سختی‌های بسیاری کشیدم؛ به هر حال پس از آن که «مردی در تبعید ابدی» تمام شد قدری شفا یافتم و بر آن شدم که تا زنده‌ام، آرام آرام روی همین گروه از شخصیت‌های میهنم کار کنم؛ یعنی شخصیت‌های فلسفی،‌ مذهبی که اسباب فخر فرهنگ ملی ما هستند . پس از مُلاصدرا متمرکز شدم روی شیخ اشراق که از جوانی به دلایلی با او انس و الفتی داشتم، ولی تا خودم را جمع کردم که خیز بردارم طرف شیخ اشراق، آقای زَم (رئیس وقتِ حوزه هنری) ،‌ چنانکه گفتم، به من گفت که روی زندگی حضرت امام(ره) کار کنم که کاری است کارستان . به راستی خطر کردنی بود، غریب، و من هنوز مست اینم که قدمی در این راه برداشته‌ام یا خیر، فقط خیال می‌بافم و خواب می‌بینم که دو جلد از این داستان‌ِ ویران‌کننده را پیش رو دارم و هیچ نمی‌دانم که چند جلد دیگر خواهم نوشت . "

ابراهیمی در ابتداى « سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آید » درباره‏ اثر خود چنین مى‏نویسد: « من داستان مى‏نویسم، تاریخ نمى‏نویسم. تاریخهاى بسیارى قبل ‏از من نوشته شده است و همزمان با من و بعد از من نیز نوشته‏ مى‏شود و خواهد شد؛ اما داستان، فقط یک‏بار نوشته مى‏شود؛ فقط یک‏بار. آن‌ها که واقعیت را مى‏خواهند نه حقیقت را، و طالب واقعیات تاریخى هستند نه حقایق انسانى، مى‏توانند بى‏دغدغه خاطر، به بهترین تاریخ‌ها مراجعه کنند...».

به زعمِ حقیر زیباترین بخش های کتاب مربوط می شود به دیالوگ های حضرتِ امام (ره) - در بیست سالگی - با شهید آیت الله سید حسن مدرس - در اوج مبارزات با رضاخان - که به بهترین شکلِ ممکن روایت شده است و این چند سطر از همان جمله اند :

 « هدفِ شما برای کوتاه مدت خوب است که بنده به عنوان یک طلبه جست وجوگر ، به این هدف اعتقاد کامل دارم ، اما روشتان را برای رسیدن به این هدف ، روشی درست نمی دانم . شما با دقت و قدرت ، به نقاط ضربه پذیرِ رضاخان ضربه نمی زنید ؛ بلکه ضربه هایتان را غالبا به سوی و دیگران ، بی هوا پرتاب می کنید . شما در سنگر مشروطیت ایستاده اید . اما یکی از رهبران ما ، سال ها پیش ، از مشروعیت سخن گفته است و در اسلام ، شرع مقدم بر شرط است .

شما به اعتقاد این بنده ی ناچیز ، این جنگ را خواهید باخت ، و رضاخان به هر عنوان ، خواهد ماند و بساط قلدری اش را پهن خواهد کرد ، ما را بارِ دیگر ، چنان که ماه قبل فرمودید ، از چاله به چاه خواهد انداخت ؛ شاید به این دلیل که آقای مدرس تنهای تنها هستند و همراهانشان اهلِ جنگِ قطعی نیستند ، و در عین حال آقای مدرس گرچه به سنگرِ ظالم حمله می کند ، اما از سنگر عدل به سنگرِ ظلم نمی تازد . در این مشروطیت ، چیزی نیست که چیزی باشد . »

نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 10:7 توسط مجید طیبی|

بسم الله ...

( امسال که فرصت نشد برای آوینی بنویسم ؛ پس باز نشر می دهم همانی که سال پیش نوشتم ...)

http://extendbasij.blogfa.com/post-11.aspx

برای آنها که نخواندند !


برچسب‌ها: آوینی, بسیجی ؛ تعمیم ؛ روح الله
نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 21:26 توسط مجید طیبی|

بسم الله ...

( برای انعکاس سی و چهارم )

بدون تردید «صراحت» اولین ویژگی قلاده های طلاست ؛ صراحتی کم سابقه در سینمای ایران که با روایتِ تلاش برای ترور رئیس جمهور سابق ایران در ابتدای فیلم ، بیننده را میخکوب می کند ؛ هر چند با گذشت چند دقیقه ، فضا به سرعت به حال عادی باز می گردد .

آخرین ساخته ی ابوالقاسم طالبی را مثل هر اثر سینمایی دیگری می توان از از دو جنبه بررسی کرد : ساخت و محتوا

طالبی ، آنچنان که از کارنامه اش بر می آید ، کارگردانِ بزرگی نیست و این مسئله به خوبی در طول فیلم قابل مشاهده است . به جز علی رام نورایی ، تقریبا هیچ بازیِ درخشانی از کاراکترها در فیلم یافت نمی شود ، به ویژه کارکتری که به عنوان یک افسرِ ارشد اطلاعاتی- با بازیِ حمیدرضا پگاه - روی پرده می رود و نیز همسر و مادرِ وی ، از نقاط ضعف آزار دهنده ی فیلم است . کلیشه های بازیگری و بازیگردانی و نیز داستان پردازی در برخی موارد در فیلم خودنمایی می کند ؛ مثل داستانِ قدیمی بارداری همسرِ حمیدرضا پگاه پس از سال ها نذر و نیاز ؛ یا کاراکتر دمده شده ی مادری که همیشه نگران است و از همه بدتر بازیِ بسیار ضعیفِ چنگیز جلیلوند در نقشِ رئیس کمیته ی مشترکِ موساد ، ام آی سیکس و سی آی اِی .

در قلاده های طلا هم مثل خیلی دیگر از آثار جشنواره ی سی ام ، از میانه های راه ، ضعف کارگردانی موجبِ خستگی مخاطب می شود ، انگار مجموعه ی «کارگردان-فیلمنامه» در روایت گری و همراه کردنِ مخاطب تا آخرِ داستان ، کم می آورد و لذا برخی از حرف های مهم طالبی ، در این بین ذبح می شود .

به این ها اضافه کنید سکانس های بسیار بسیار مهم و حساس مربوط به «حمله ی اغتشاشگران به پایگاه بسیج» را که به شعاری ترین شکلِ ممکن ساخته و پرداخته شده ، سکانس هایی که طالبی خیلی به آنها دل بسته و دوستشان دارد ؛ آنقدر که در مصاحبه با رجا می گوید : "وقتی سکانس‌های بسیج را گفتم خیالم راحت شد. احساس می‌کردم دیگر فیلم را ساختم. آن موقع تقریباً بار از روی دوشم آمد پائین و نفس راحتی کشیدم . "

در فیلمبرداری از صحنه های مربوط به تجمعات و درگیری های خیابانی ، اگرچه تلاشِ تحسین برانگیزی در بازسازی صحنات به شکل واقعی شده ، اما گوشه کنار حرکات و صحناتی را می توان یافت که مصنوعی بودن را فریاد می زند ؛ اما در مجموع نحوه ی بازسازی این صحنات ، قابل ستایش و تقدیر است .1

آخرین نکته در باب کیفیتِ فیلم از منظرِ ساخت ، نقش آفرینیِ فوق العاده ی علی رام نورایی و نیز بازیِ خوبِ امین حیایی در سکانس های اکشن و زد و خورد و تعقیب و گریز دو یا چند نفره است که به وضوح فاصله ای معنی دار با دیگر فیلم های ایرانیِ ساخته شده در این ژانر دارد و نوید روزهای خوبی را می دهد .

اما در باب محتوا ، علی رغم سیاه نمایی های عده ای اندک ، فیلم به درستی گروه های حاضر در حوادثِ آن روزها را دسته بندی می کند ( یا به قول خودِ طالبی روایت می کند ) و این هدفِ اصلیِ طالبی از ساختِ چنین فیلمی است . او تلاش می کند حسابِ معترض را از آشوب طلب جدا کند ، حساب جماعتی را که در راهپیمایی سکوت شرکت می کنند از آنهایی که به پایگاه بسیج حمله می برند جدا کند و ....

طالبی همچنین بسیار می کوشد تا مظلومیتِ نیروهای مردمیِ بسیج را در این غائله نشان دهد و با روایتِ احوالاتِ حاضرین در پایگاهِ موردِ حمله واقع شده ، به مخاطب کمک می کند تا از دریچه ی نگاه مسئولینِ پایگاه به حوادث بنگرد .

پیشتر هم در باره ی «ملک سلیمان» و نیز انیمیشن «تهران 1500»گفته بودم که اینها اگرچه شاهکار نیستند اما به عنوانِ قدمِ اول در یک ژانر ، دیدنشان لازم است . قلاده های طلا در مجموع ، قدمِ بلندی است در ژانرِ سیاسی و می تواند مقدمه ی بسیار بسیار خوبی باشد برای فیلم هایی که به بیانِ مشکلات ، معضلات و دغدغه های سیاسی می پردازند اما به لحاظ سینمایی ، فیلم متوسط ایست ، گاهی بهتر از متوسط ، و گاهی بدتر !

 

پی نوشت :

1: با دیدن صحنه های اجتماعات مردم در قلاده های طلا ، ارزشِ کار «مسعود ده نمکی» در اخراجی ها ی 3 - با همه ی نقد هایی که به آن وارد است - مشخص می شود ، اگرچه اخراجی های 3 فیلمِ خوبی نیست اما بلاشک ده نمکی با گرفتن سکانس های تجمعات مردم ، فوق العاده عمل کرد ...

نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 21:21 توسط مجید طیبی|

بسم الله ...

آخرین دقائق سال ۹۰ ، به خیلی چیزها فکر می کنم ؛ خیـــــــــــــــــلی ! اغلب هم به نتایج نه چندان جدیدی می رسم !

تجربه ی فعالیت در بسیج دانشجویی امیرکبیر ، با همه ی کم و کاستی هایش و با سیر صعودی (از منظر چارت) مسئولیت هایی که به دوشم گذاشتند ، یکی از مهمترین اتفاقات این سالِ کم افت و خیز بود ؛ تجربه ای که کم کم دارم متوجه ارزشش می شوم ، هرچند که هر دوی این مسئولیت ها ( مسئولیت انعکاس و مسئولیت رسانه ) در قحط الرجال شدید به عهده ی من گذاشته شد .

اردوی راهیان نور و زیارت کربلای ایران ، بی شک بهترین و مهم ترین اتفاق بود در این سال . یادداشت هایی دارم از این سفر - که ششمین سفرم بود به شش گوشه ی خوزستان - که خدا بخواهد ، خواهم نوشت ....

امسال بیش از هر سال دیگری زخم قدیمیِ اساتیدِ کم کار و دانشجویان پخمه و نظام آموزشیِ نمره-جزوه محور ، سر باز کرد ، انقدر که عملا هیــــــــــــــــــــــــچ انگیزه ای برای ادامه ی این روند نمانده ؛ انگیزه ای که بشود ، محرکی برای دست و پا زدن در گردابِ آزمون دکترا . بغضی است این نحوه ی تدریس و ارزشیابی در مدارس و دانشگاه ها ، بغضی که حالا حالاها باید فروخورده شود ؛ خدا کند که تاب تحمل داشته باشم ...

در مجموع ، سال تلخی بود این ۱۳۹۰ ؛ اندک دلخوشی هایی هم داشت که خدابخواهد ادامه خواهد یافت ....

ملتمسیم به دعا ، که سال بهتری باشد ۱۳۹۱ ....

یا علی ...

نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 1:13 توسط مجید طیبی|

بسم الله ...

قابل توجه مسئولین محترم

شده تا به حال سرِ ظهر از فرطِ خستگی بیهوش بشوید ؟!؟ شاید . شده تا به حال یه ربع بعد از این خوابِ مفید ( بیهوشی ! ) با صدایی مهیب از جا بپرید ؟!؟ بعید است .

 شده تا به حال در حال مطالعه احساس سرگیجه کنید ؟!؟ احتمالا بله . اما تجربه ی چنین سردری را همراه با حسی شبیه خفه­گی - ناشی از سموم شیمیایی حشره کش ! - داشته اید ؟!؟ بعید است .

تا به حال وسط سرمای زمستان ، یک شبانه روز را بی آب گرم گذرانده اید ؟!؟ ( نه فقط بی آب گرم ، دقیق تر آنکه ، فقط با آبِ سردِ سردِ سرد ! ) تجربه ی شستشوی دست و صورت ، وضو ، شستن ظروف و ... را در چنین شرباطی دارید ؟!؟ بعید می دانم .

اینجا پلی تکنیک است ، صدای ما را از خوابگاه دانشجویی شهید شرفی می شنوید ، هفته ی گذشته ، بار ها و بار ها نه در خواب که در بیداری از جا پریدیم از صدای مته برقیِ عظیم الجثه ای که پیش از آن فقط در خیابان ها دیده بودم ، و چه خوب درک می کنم این جمله ی حکیمانه را که " شنیدن کی بود ماندنِ دیدن ! " . واقعا نمیشد این حفاریِ جهادیِ کف و سقفِ جوابگاه را به ایام تعطیلی خوابگاه (مثلا همین تعطیلات نوروز ) موکول کرد ؟ ( دقت کنید که در ایام امتحاناتِ پایان ترمِ قبل - یعنی همین یک ماه پیش - چه بلایایی بر سرمان آمد تا رنگ آمیزیِ در و دیوار خوابگاه انجام شود ؛ و یک ماه نگذشته ، در و دیوار مزین به حفره های نوستالژیک  می شوند ، بگذریم از گرد و خاکی که همه چیز را پوشانده .

اینجا پلی تکنیک است ، هنوز صدای ما را از خوابگاه دانشجویی شهید شرفی می شنوید ، ( اگر صدای این مته برقیِ عزیز (!) بگذارد خودم صدای خودم را بشنوم ، چه رسد به شما ! ) دو هفته پیش غرق در مطالعه بودم که به طور کاملا ناگهانی احساس سوختگیِ  شدیدی از ناحیه ی بینی کردم - نه از آن دماغ سوختگی ها ؛ نه ، از این سوزش های معمولی بینی-  ، کمی که گذشت ، و البته سوزشِ بینی مبارک شدت گرفت ، احساس خفگی هم به کمکمان آمد و نور علی نور ! از اتاق خارج شدم تا ببینم ماجرا از چه قرار است که دیدم بله ، سروران گرامی طی یک عملیات عمیقا انتحاری ، اقدام به سم پاشیِ بعضی از اتاق ها نموده اند ، در روز روشن و در ملا عام ! ***

اینجا پلی تکنیک است ، صدای ما را بعید می دانم که بشنوید ؛ نه ، ایراد از گیرنده نیست ، صدای ما در نمی آید . از بلندگو اعلام میشود که فردا آب گرم قطع می باشد ؛ چرا ؟!؟ به دلیل شست و شو تمیز کاری موتورخانه ! این شاهکار نیازی به توضیح ندارد ، دارد ؟!؟؟!

 پی نوشت :

*** : یادم هست که چند وقت پیش دوستی می گفت که وقتی تصمیم گرفته بودند برای سم پاشیِ انبارِ سیب زمینی شان اقدام کنند ، متخصصی با تجربه پندشان داده بود که : حیف است ؛ اول سیب زمینی ها را از انبار خارج کنید ، بعد سم تان را بپاشید . و من هنوز در شگفتم که در نظر مسئولین محترم ، ارزش دانشجوی خوابگاهی از یک گونی سیب زمینی هم کمتر است ؟!؟؟

 


برچسب‌ها: دانشگاه, پلی تکنیک, خوابگاه دانشجویی
نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 23:27 توسط مجید طیبی|

لینک دانلود سی و یکمین شماره ی هفته نامه انعکاس .

التماس دعا

نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 0:42 توسط مجید طیبی|


آخرين مطالب
» استبداد مجازی
» داستانِ یک صف آرایی تاریخی
» خاتمی ؛ خدمت یا خیانت ؟!؟
» ارزشِ " انعکاس "
» سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آید
» آوینی ؛ بسیجی تعمیم یافته
» کارگردانِ سینما یا تحلیلگرِ سیاسی
» کمی شخصی ...
» تقلیل « دانشجو » به « گونی سیب زمینی »
» انعکاس سی و یکم

Design By : Pichak

 جنبش  وبلاگی حمایت از طلبه سیرجانی